تبليغاتX
کمدی الهی
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
کوکب هدایت
اما چون به پای تپه ای (علو روح و پاکدامنی) در آخر آن دره (فساد و گناه) که دل مرا چنین به وحشت افکنده بود رسیدم ، رو به بالا کردم و دامنه های تپه را دیدم که جامه ای از انوار آن سیاره (خورشید - مظهر خدا) که در همه کوره راه ها راهنمای کسان است بر تن کرده بود.

آن وقت هراس من که در تمام مدت شب دریاچه ی دل مرا دستخوش چنین تلاطمی کرده بود اندکی تسکین یافت.

و همچون کسی که نفس زنان از چنگ امواج دریا نجات یافته و به ساحل افتاده و روی به سوی موجهای خروشان بگرداند و بنگرد ، روح من نیز که هنوز اسیر سستی و پریشانی ( جنگل موحش و تاریک  - فساد و گناه) بود به پشت سر خود نگریست تا گذرگاهی را که هرگز کسی از آن زنده به در نرفت باز بیند! 

کمدی الهی - دوزخ - سرود اول

اشاره : شاعر که مظهر یک انسان نوعیست وقتی در آن جنگل موحش که که مرگ کمی از آن وحشتناک تر  است نا امیدانه خود را اسیر انواع گناه و فساد در می یابد ناگهان نظرش به رحمت خدا می افتد که مسیر پاکدامنی و سعادت را به صورت تپه ای نورانی به او نشان می دهد و این حالت همان است که تمنای آن در کلام لسان الغیب شیراز این چنین تبلور یافته :

در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود / از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت

|+| نوشته شده توسط علی در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 و ساعت 23:19 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar