تبليغاتX
کمدی الهی
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
تازی شکاری
ای خردمند نامی ، حیوانی را که مجبور به بازگشتم کرده است ببین و از گزند او در امانم دار ، زیرا این حیوان جمله شریانها و وریدهای مرا به لرزه آورده است .

وقتی که گریانم دید پاسخ داد: اگر می خواهی از این تنگنا خلاص یابی ، باید راهی دیگر در پیش گیری ،

زیرا این حیوان که از دستش به فریاد آمده ای ، هیچکس را اجازت عبور از راه خود نمی دهد و چندان مانع در سر راهش پدید می آورد که عاقبت نابودش می کند ، و طبعی چنان فاسد و ستمگر دارد که هرگز آتش هوس سیری ناپذیرش فرو نمینشیند، و پس از هر غذا گرسنگی بیشتری احساس می کند .

بسیارند حیواناتی که وی با آنها جفت می شود و از این پس نیز فراوانتر خواهند بود ،

تا عاقبت آن تازی شکاری که باید این حیوان را با عذاب بسیار از میان ببرد ، پای به میدان نهد .

غذای این تازی نه خاک خواهد بود و نه قلع سوده ، بلکه خرد و عشق و تقوی ، و سرزمین او جایی خواهد بود میان فلترو و فلترو ، وی نجات بخش ایتالیای سرافکنده خواهد بود....،

در همه ی شهرها ماده گرگ را دنبال خواهد کرد تا وقتی که او را به دوزخ ، که در آغاز کار غبطه و حسد از آن بیرونش آورد بازگردد . 

اشاره ۱: منظور از خردمند نامی روح «ویرژیل» شاعر بزرگ ایتالیائی است که در کمدی الهی مظهر «عقل انسانی» است که از سیطره ی هوا و هوسهای نفسانی آزاد و مجرد شده باشد، ویرژیل یا همان عقل دانته از اینجا به کمک او می شتابد و او را تا پایان سفر دوزخ و برزخ همراهی می کند

اشاره ۲:پیشنهادی که ویرژیل در مورد تغییر مسیر به دانته می کند به علت ضعف اوست در ایمان. و عقل خطر مبارزه با گرگ را که مظهر نفس پرستی و خست و افراطکاری بود اینچنین که در شعر آمده غیر ممکن جلوه می دهد تا او راه راست و مستقیم رسیدن به سعادت ابدی که همان دیانت است را با راه طولانی و پرپیچ و خم پیروی از خرد عوض کند.

اشاره۳: سیر نشدن گرگ کنایه از حرص و طمع آدمی است در مال اندوزی و قدرت طلبی نامحدود او ، و جفت شدن حیوانات دیگر با او اشاره به مفاسد و گناهانی دارد که زائیده ی حرص و طمع هستند.

اشاره۴: منظور شاعر از« تازی» پیشوا یا قهرمان بزرگی است که باید ایتالیا و و جهان را از آز و طمع فرمانروایان و قدرتمندان عالم نجات بدهد ، دانته در اینجا به یک  اصل کلی در همه ادیان الهی و یک خواسته ی فطری در نوع بشر اشاره می کند که همان اعتقاد و ایمان به ظهور منجی و پیشوائی است که با نیروئی ماورائی ریشه ظلم و فساد که همان حرص و طمع فرمانروایان است می خشکاند و در این راه نه اسیر آب و خاک می شود و نه زر و گوهر او را باز می دارد و توشه و سلاح او سه فاکتور خرد ، عشق و تقوای الهی توأمان هستند.

  

|+| نوشته شده توسط علی در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 و ساعت 23:31 | 
گرگ طماع
(  آن گرگ ) چنان پریشانم کرد و چنان از نگاه خود به هراسم افکند که امید رسیدن به بالای تپه را از کف دادم .

و همچو آن کس که با خرسندی فراوان مالی اندوخته باشد ، و چون زمانه ی اتلافگر آنرا از دستش بگبرد عنان اندیشه را به دست پریشانی سپارد،من نیز در برابر آن حیوان آرامش ناپذیر که به دیدارم آمده بود و قدم به قدم بدان جانب که خورشید روی فرو می کشد ( به داخل جنگل ) عقب میراند، چنین شدم. 

کمدی الهی - دوزخ - سرود اول 

اشاره۱: شاعر قبلا در مواجهه با پلنگ، مظهر شهوت و شیر که مظهر کبر و غرور بود امید خود را از دست نداده بود ولی روباه که تداعی کننده حرص و طمع و آزمندی بود امید بالا رفتن از تپه و رسیدن به کمال را از او گرفت و دوباره به همان جنگل دهشناک گناه و فساد بازگرداند.

اشاره۲: هوا و هوس را در وجود آدمی آرامشی نیست و رهایی از آن بجز مدد گرفتن از غیب ممکن نیست.

|+| نوشته شده توسط علی در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 و ساعت 22:50 | 
کوکب هدایت
اما چون به پای تپه ای (علو روح و پاکدامنی) در آخر آن دره (فساد و گناه) که دل مرا چنین به وحشت افکنده بود رسیدم ، رو به بالا کردم و دامنه های تپه را دیدم که جامه ای از انوار آن سیاره (خورشید - مظهر خدا) که در همه کوره راه ها راهنمای کسان است بر تن کرده بود.

آن وقت هراس من که در تمام مدت شب دریاچه ی دل مرا دستخوش چنین تلاطمی کرده بود اندکی تسکین یافت.

و همچون کسی که نفس زنان از چنگ امواج دریا نجات یافته و به ساحل افتاده و روی به سوی موجهای خروشان بگرداند و بنگرد ، روح من نیز که هنوز اسیر سستی و پریشانی ( جنگل موحش و تاریک  - فساد و گناه) بود به پشت سر خود نگریست تا گذرگاهی را که هرگز کسی از آن زنده به در نرفت باز بیند! 

کمدی الهی - دوزخ - سرود اول

اشاره : شاعر که مظهر یک انسان نوعیست وقتی در آن جنگل موحش که که مرگ کمی از آن وحشتناک تر  است نا امیدانه خود را اسیر انواع گناه و فساد در می یابد ناگهان نظرش به رحمت خدا می افتد که مسیر پاکدامنی و سعادت را به صورت تپه ای نورانی به او نشان می دهد و این حالت همان است که تمنای آن در کلام لسان الغیب شیراز این چنین تبلور یافته :

در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود / از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت

|+| نوشته شده توسط علی در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 و ساعت 23:19 | 
شاهراه
درست نمی توانم گفت چگونه پای بدان (جنگل وحشی - فساد و گمراهی) نهادم ، زیرا هنگامی که که شاهراه ( مسیر تقوا ) را ترک گفتم سخت خواب آلوده بودم.      کمدی الهی - دوزخ - سرود اول

اشاره : انسان بی آنکه متوجه باشد با گناهکاری و فساد خو می گیرد

|+| نوشته شده توسط علی در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 و ساعت 21:59 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar