تبليغاتX
کمدی الهی

کمدی الهی

La Divina Commedia - Dante Alighieri

نقشه راه

لاجرم صلاح تو را چنین می بینم و در این تشخیص می دهم که به دنبال من(ویرژیل- خرد) آیی،و من راهنمای تو خواهم بود و ترا از آن مکان سرمدی خواهم گذراند

که درآن بس غریو های نومیدی خواهی شنید و ارواح نالان و شاکی و کهن را خواهی دید،که هر کدام با فریادهای خود تمنای مرگی دومین می کنند،

سپس آنایی را خواهی دید که در میان آتش خرسندند،زیرا امید آن دارند که روزی پا بجرگه ی ارواح مسعود گذارند.

و اگر بعد از آن خواسته باشی که خود به نزد این ارواح روی روحی شایسته تر از مرا رهنمای خویش خواهی یافت ، و من هنگام عزیمت خود ، تو را به دست او خواهم سپرد:

زیرا آن امپراتوری که در اعلی علیین حکومت می کند ، مرا که نسبت به آیین او عاصی بوده ام اجازت آن نمی دهد که کسی را به شهرش راهنمون آیم.

وی در همه جای دیگر فرمانرواست ، ولی در آنجا ، سلطنت دارد.آنجا شهر او ، و مقر پر جلال اوست :

چه خوشبخت است آنکس که وی شایسته ی زیستن در چنین مکانش می کند !

اشاره۱: ویرژیل در این مختصر جملات در واقع نقشه ی مسیر پر فراز و نشیب شاعر به درون دوزخ،برزخ و بهشت را برای اولین بار برای او ترسیم می کند

اشاره۲: منظور از جایگاه سرمدی جهنم ابدی است که ویرژیل قصد دارد دانته را به سلامت از آن عبور دهد تا نظاره گر تمام رنج هائی باشد که دامن گیر ارواح پست و فرومایه شده است. و مقصود از ارواحی که در میان آتش خرسند هستند برزخیانی هستند که گناهانشان به قدری نبوده که سبب خلود آنها در جهنم شود و امید آن دارند که رحمت الهی آن مختصر قصور آنها  در بندگی را نیز ببخشاید و وارد در بهشت برینشان کند.

اشاره۳ویرژیل که مظهر عقل تجرید شده از هوا و هوس های بشری بود با همه ی شرافتش به علت ایمان نیاوردن به آئینی که از طرف خداوند وضع شده است دانته را فقط تا نیمه راه برزخ می تواند همراهی کند، و از آن پس روحی بلند بالا و شریف تر باید او را به درون بهشت و طبقات ارجمند آن هدایت کند.

اشاره۴: سلطنت خدا در بهشت به معنای لطف خاص و رحمت واسعه ی الهیست که بر سر اهل آن مستدام است

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 14:25  توسط علی  | 

تازی شکاری

ای خردمند نامی ، حیوانی را که مجبور به بازگشتم کرده است ببین و از گزند او در امانم دار ، زیرا این حیوان جمله شریانها و وریدهای مرا به لرزه آورده است .

وقتی که گریانم دید پاسخ داد: اگر می خواهی از این تنگنا خلاص یابی ، باید راهی دیگر در پیش گیری ،

زیرا این حیوان که از دستش به فریاد آمده ای ، هیچکس را اجازت عبور از راه خود نمی دهد و چندان مانع در سر راهش پدید می آورد که عاقبت نابودش می کند ، و طبعی چنان فاسد و ستمگر دارد که هرگز آتش هوس سیری ناپذیرش فرو نمینشیند، و پس از هر غذا گرسنگی بیشتری احساس می کند .

بسیارند حیواناتی که وی با آنها جفت می شود و از این پس نیز فراوانتر خواهند بود ،

تا عاقبت آن تازی شکاری که باید این حیوان را با عذاب بسیار از میان ببرد ، پای به میدان نهد .

غذای این تازی نه خاک خواهد بود و نه قلع سوده ، بلکه خرد و عشق و تقوی ، و سرزمین او جایی خواهد بود میان فلترو و فلترو ، وی نجات بخش ایتالیای سرافکنده خواهد بود....،

در همه ی شهرها ماده گرگ را دنبال خواهد کرد تا وقتی که او را به دوزخ ، که در آغاز کار غبطه و حسد از آن بیرونش آورد بازگردد . 

اشاره ۱: منظور از خردمند نامی روح «ویرژیل» شاعر بزرگ ایتالیائی است که در کمدی الهی مظهر «عقل انسانی» است که از سیطره ی هوا و هوسهای نفسانی آزاد و مجرد شده باشد، ویرژیل یا همان عقل دانته از اینجا به کمک او می شتابد و او را تا پایان سفر دوزخ و برزخ همراهی می کند

اشاره ۲:پیشنهادی که ویرژیل در مورد تغییر مسیر به دانته می کند به علت ضعف اوست در ایمان. و عقل خطر مبارزه با گرگ را که مظهر نفس پرستی و خست و افراطکاری بود اینچنین که در شعر آمده غیر ممکن جلوه می دهد تا او راه راست و مستقیم رسیدن به سعادت ابدی که همان دیانت است را با راه طولانی و پرپیچ و خم پیروی از خرد عوض کند.

اشاره۳: سیر نشدن گرگ کنایه از حرص و طمع آدمی است در مال اندوزی و قدرت طلبی نامحدود او ، و جفت شدن حیوانات دیگر با او اشاره به مفاسد و گناهانی دارد که زائیده ی حرص و طمع هستند.

اشاره۴: منظور شاعر از« تازی» پیشوا یا قهرمان بزرگی است که باید ایتالیا و و جهان را از آز و طمع فرمانروایان و قدرتمندان عالم نجات بدهد ، دانته در اینجا به یک  اصل کلی در همه ادیان الهی و یک خواسته ی فطری در نوع بشر اشاره می کند که همان اعتقاد و ایمان به ظهور منجی و پیشوائی است که با نیروئی ماورائی ریشه ظلم و فساد که همان حرص و طمع فرمانروایان است می خشکاند و در این راه نه اسیر آب و خاک می شود و نه زر و گوهر او را باز می دارد و توشه و سلاح او سه فاکتور خرد ، عشق و تقوای الهی توأمان هستند.

  

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 23:31  توسط علی  | 

گرگ طماع

(  آن گرگ ) چنان پریشانم کرد و چنان از نگاه خود به هراسم افکند که امید رسیدن به بالای تپه را از کف دادم .

و همچو آن کس که با خرسندی فراوان مالی اندوخته باشد ، و چون زمانه ی اتلافگر آنرا از دستش بگبرد عنان اندیشه را به دست پریشانی سپارد،من نیز در برابر آن حیوان آرامش ناپذیر که به دیدارم آمده بود و قدم به قدم بدان جانب که خورشید روی فرو می کشد ( به داخل جنگل ) عقب میراند، چنین شدم. 

کمدی الهی - دوزخ - سرود اول 

اشاره۱: شاعر قبلا در مواجهه با پلنگ، مظهر شهوت و شیر که مظهر کبر و غرور بود امید خود را از دست نداده بود ولی روباه که تداعی کننده حرص و طمع و آزمندی بود امید بالا رفتن از تپه و رسیدن به کمال را از او گرفت و دوباره به همان جنگل دهشناک گناه و فساد بازگرداند.

اشاره۲: هوا و هوس را در وجود آدمی آرامشی نیست و رهایی از آن بجز مدد گرفتن از غیب ممکن نیست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 22:50  توسط علی  | 

کوکب هدایت

اما چون به پای تپه ای (علو روح و پاکدامنی) در آخر آن دره (فساد و گناه) که دل مرا چنین به وحشت افکنده بود رسیدم ، رو به بالا کردم و دامنه های تپه را دیدم که جامه ای از انوار آن سیاره (خورشید - مظهر خدا) که در همه کوره راه ها راهنمای کسان است بر تن کرده بود.

آن وقت هراس من که در تمام مدت شب دریاچه ی دل مرا دستخوش چنین تلاطمی کرده بود اندکی تسکین یافت.

و همچون کسی که نفس زنان از چنگ امواج دریا نجات یافته و به ساحل افتاده و روی به سوی موجهای خروشان بگرداند و بنگرد ، روح من نیز که هنوز اسیر سستی و پریشانی ( جنگل موحش و تاریک  - فساد و گناه) بود به پشت سر خود نگریست تا گذرگاهی را که هرگز کسی از آن زنده به در نرفت باز بیند! 

کمدی الهی - دوزخ - سرود اول

اشاره : شاعر که مظهر یک انسان نوعیست وقتی در آن جنگل موحش که که مرگ کمی از آن وحشتناک تر  است نا امیدانه خود را اسیر انواع گناه و فساد در می یابد ناگهان نظرش به رحمت خدا می افتد که مسیر پاکدامنی و سعادت را به صورت تپه ای نورانی به او نشان می دهد و این حالت همان است که تمنای آن در کلام لسان الغیب شیراز این چنین تبلور یافته :

در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود / از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 23:19  توسط علی  | 

شاهراه

درست نمی توانم گفت چگونه پای بدان (جنگل وحشی - فساد و گمراهی) نهادم ، زیرا هنگامی که که شاهراه ( مسیر تقوا ) را ترک گفتم سخت خواب آلوده بودم.      کمدی الهی - دوزخ - سرود اول

اشاره : انسان بی آنکه متوجه باشد با گناهکاری و فساد خو می گیرد

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 21:59  توسط علی  |